بــــــــی عنـــــــــــــــــوان

این وبلاگ دیگه اون وبلاگ نیست... حال و هوای الان من دیگه اون حال و هوا نیست... امسال دیگه سال پیش نیست... امروز دیگه دیروز نیست... امروز امروزه... یه روز نو... شروع های دوباره... نزدیک عید و وبلاگ تکونی :-)

سال 92داره تموم میشه ، سال 93 داره میاد. شاید وقتشه منم نو بشم؟ بزرگ بشم؟ خانم بشم؟ لیدی بشم؟ نوچ نوچ من هنوز همونم فک نکنین افسرده شدما! اصلا اینجوری نیست فقط احساس کردم شاید اگه وبلاگمو تغییر بدم تا نو بشه و یه جایی بشه که خودم بنویسم بهتر بشه... 

بالاخره سال جدید داره میاد. به نظرم سال 92 سال مفیدی بود... اتفاقای خوب داشت ، اتفاقای بد داشت... از بعضی کارام شرمندم به بعضی کارام مفتخرم... بعضی روزا های های گریه کردم بعضی روزا از ته دل خندیدم...ناراحت نیستم که بعضی روزا با اشک خوابیدم ، بعضی روزا از عصبانیت کلمو کوبیدم دیوار و بعضی روزا از فرط بغض احساس میکردم گلوم پاره داره میشه... از این خوشحالم که خیلی چیزا رو فهمیدم... فهمیدم وقتی یه کاری میکنی تا آخر عمرت برچسبش رو پیشونیت چسبیده... فهمیدم بعضیا ارزش جنگیدن دارن...فهمیدم از کسی نباید انتظار داشته باشم...فهمیدم بعضی چیزا مال خودته مال خود خودت اون چیزا همون چیزایین که نباید از دستشون بدم...فهمیدم دنیا از من بدش نمیاد... فهمیدم اگه دوستش داشته باشم اونم دوستم داره... فهمیدم بعضی کارا ارزششو دارن که 24 ساعت براشون وقت بذاری... فهمیدم میتونم کاری کنم که منو جوری ببینن که خودم میخوام... فهمیدم بهترین کاری که میتونم بکنم اینه که خودمو قوی کنم به خودم برسم...فهمیدم چقد دلم واسه آدمایی که هرگز پا به سرزمین رویاها نگذاشتن میسوزه... فهمیدم رویاها حقیقی میشن... فهمیدم تا وقتی به چیزی امید داره باید به اون امید بچسبی و ولش نکنی... اهمیت مثبت دیدن و مثبت فکر کردن رو فهمیدم...

الان کاملا ارزش اون گریه هارو میفهمم...

سال جدیدم رو با یه سری آرزو شروع میکنم و به خودم قول میدم تمام تلاشم رو واسه رسیدن به اون آرزو ها بکنم...

امسال میترسیدم... واقعا میترسیدم... وحشت داشتم از دنیا وحشت داشتم... از آدمایی که توش هستن...میترسیدم بگم کی هستم که شاید لکه ی ننگی پای اسمم بیاد... یک سال ترسیدم و آخرش فهمیدم بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــسه! الان نمیترسم از هیچکس و از هیچکجا نمیترسم... من امسال میدونم که کی هستم... سال 92 بیشترش برای دست و پنجه نرم کردن با سال 91 دود شد... قیمتی که برای اشتباهات سال 91 دادم خیلی زیاد بود... بیشتر از توانم اما بالاخره تموم شد... الان احساس میکنم دنیا منتظرمه... دنیا وایمسه تا من کاری بکنم... الان احساس میکنم خدا دوستم داره... خدا پشتمه... احساس آزادی میکنم چون به خودم فهموندم که اون دختر نیستم بلکه خودمم... الان همونیم که باید باشم... مهم ترین چیز تو سال 92 این بود که خودمو به خودم ثابت کردم... میخوای بذار اسمشو غرور میخوای بذار تکبر میخوای بذار اعتماد به نفس؛ هرچی هس خدایی چیز باحالیه، دوسش دارم !

بعضی کارا رو مطمئنم تکرار نمیکنم... خیلی خیلی مونده تا دختر پخته ای بشم ولی مطمئنم انجام ندادن این کارا درسته... دیگه هرگز هرگز هرگز کاری نمیکنم که قیمتی که باید براش بپردازم اینقد زیاد باشه...

امیدوارم سال جدید سال خوبی برای همه باشه... واسه خودم ، واسه خوانوادم، واسه دوستام و واسه آشناهام... واسه همه... امیدوارم سالی خوش با اتفاق های فوق العاده و خاطرات قشنگ داشته باشید 

                             ایشالا بهتون خوش بگذره:) عیدتون مبـــــــــــــــــــــارکــــــــــــــــــــــــ!

پ.ن1: چهارشنبه سوریتونم مبارک :-دی تتق تتق تتق!(اصن باید گفت چارشنبه سوری مبارک؟؟؟ نیدونم...بیخیال)

پ.ن2: تولدم نزدیکه دست ، جیغ ، کف ، هورااااااااا:))

پ.ن3:این وبلاگ فعلا بی نام میمونه تا یه اسم خوب واسش پیدا کنم:-دی

|سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392| 17:46|من:)|

نت ندارم... سخته زندگی... نه نت ندارم ولی حالا زندگی اونقدا هم سخت نیست... الان میدونین چجوری دارم مطلب پست میکنم؟؟؟ تو اتاق سایت مدرسمون هستم این مراقبه هم هی پشتم قدم میزنه میترسم بفهمه که دارم کار تحقیقی نمیکنم...  شما که منو لو نمیدین میدین؟؟؟ ممنونم که یادم بودین تو این مدت... راستش فقط اومدم مطلب بذارم محض ابراز وجود  آها  یه سوالم بپرسم و سریع برم که الان دبیر فیزیک میاد سر کلاس ... قالب وبم چجوری باشه میخوام عوض کنم... خب دیگه من برم کاری ندارین؟؟؟ بابـــــــــــــــای

+ آخی... چه مزه کرد بهم...

|شنبه پنجم اسفند 1391| 13:7|من:)|

سلام :)

ببخشید بابت این غیبت طولـــــــــــــــــانی... اصن حال آپ کردن نبود... آدم اوایل وب داره، هی با کلی شوق و ذوق میاد آپ میکنه به همه خبر میده ، ولی بعد یه مدتی خسته میشه... ولی امروز پس از مدت ها اومدم آپ کنم و متوجه یه سری تغییرات شدم... بعضیاشون واقعا ناراحت کننده بود... یه سریا وباشونو حذف کرده بودن که من وقتی رفتم چک کردم دهنم وا موند... الانم اعصابم بهم ریخته بدجور... بعضی اوقات تنها چیزی که آدم میتونه بگه اینه : آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

راستی! تو این یه مدت یه سریا اومدن گفتن آپن و من نرفتم... بخاطر این بود که جدیدا بلاگفا نمیدونم چ مشکلی داره که آدرسا رو نشون نمیده... خب منم همه رو از رو اسمشون نمیدونستم... آها گمونم اگه اول آدرستون http:// بذارین حل شه...

حالم شدیدا گرفته ست... یکم چیز خنده دار میذارم شاید حالم عوض شه... برین ادامه ی مطلبو بخونین :دی

کمتر میام ولی منو یادتون باشه... من همیشه هستم :) و همیشه هم به یادتون :) دوستون دارم... تو این مدت که نیستم بیاین اینورا ;)


ادامه مطلـب
|سه شنبه دوم آبان 1391| 16:15|من:)|


خدایا:

یار دبستانی من کجاست؟ 

کو معلمانم ؟

چرا کسی نیست به خاطر نمره جمله نویسی چوب کف دستم بزند؟

من راضیمبرای نمره صفر، در تعلیمات اجتماعی » پروفایل مدیر وبلاگ تا که

 بفهمم آقای هاشمی آخر به نیشابور رسید یا نه...

برای رفوزه شدن برای تو کوزه رفتن!

من راضیم به حفظ کردن جدول ضرب...

 برای زیر زنگ ایستادن!

می خواهم زبان پارسی را پاس بدارم.. 

چرا که دلم تصمیم کبری گرفته!

کجا رفتین خاطرات بچگی؟ 

راستی معلمم! تو بگو...

هنوزم در شیشه مربا را زیر آب گرم بگیریم باز می شود؟ 

نکنه هیچ چیز مثل سابق نباشد؟

خدایا مرا به مدرسه ام برگردان!!!

سلامی دوباره به همه ی دوستای گلم. خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ منم خوبم... امروز آپ کردم با وضعی که خودمم نمیدونم چجوری... نمیدونم خوشحالم، ناراحتم، یا اصن حسی دارم؟ تا چن دقیقه پیش خوب بودما! الان یهویی باتریم خالی شد... دلم واسه مدرسه تنگ شده واسه معلمایی که میانو میرن... واسه پچ پچ هایی که وسط درس میشنوم... واسه چشم هایی که دنبال یه حرکت اشتباه کوچولو از معلمه تا از ته دل بخنده... هی... دلم واسه خیلی چیزا تنگه... واسه اینکه با دوستا بشینیم یه جا اینقدر از ته دل بخندیم تا یکی بگه: توروخدا بس کن! شکمم درد گرفته!... واسه بازیایی که مجازات باختنش قلقلک تا حد مرگه... واسه رسوندن به بقیه سر پرسشای کلاس... واسه چشم ناامیدی که وقتی معلم اسمشو میخونه تا بره درس جواب بده، به من زل میزنه و میگه : تورو خدا برسون... واسه سعی و تلاش مسخرم واسه رسوندن... واسه اینکه معلم بگه : من جوابو شنیدم از یکی که تو این ردیف نشسته!... مدرسه چرا شروع نمیشی؟؟؟

یادمه یه زمانی چشم همه بچه های کلاس به پای معلم بود تا کفششو از خستگی در بیاره بعد همه ریز ریز بخندن... الان دیگه اینجوری نیست... الان دیگه همه منتظرن کلاس تموم شه برن خونه ببینن معلمشون تو فیسبوک هست یا نه و تا وقتی که ته توی ماجراهای خانوادگی بیچاره رو هم درنیاوردن راحت نمیشن... الان دیگه زندگی معلما سخت شده ها! والا... بیاین بچه ها همه با هم دعا کنیم... دعا کنیم این سال تحصیلی یه سال خوب با کلی خوشی باشه! یه سال پرانرژی که توش کلی خوش بگذره... دعا کنیم و دعا کنیم و دعا کنیم...

یه آهنگی هست ، خیلی دوسش دارم... هروقت دلم میگیره، گوشش میدم و کلی حالم خوب میشه واسه دانلود میذارمش... شما هم اگه خواسین دانلود کنین. آهنگ because of you از kelly clarkson.

لینک دانلود   

همتونو دوس دارم . بای همگی.

|پنجشنبه شانزدهم شهریور 1391| 18:8|من:)|

سلاااااااااااااااااااااااااامی دوباره، به همه شما دوستای گلم! خوفین؟ خوشین؟ خوش میگذره؟؟؟ منم خوبم حالا نه خوب خوب خوب، ولی خوب! ببخشید که این دفعه دیر آپ کردم، راستش اصلا حال و حوصله ی آپ کردن نداشتم...

تو این آپ یه ویدیو واسه دانلود واستون میذارم که تو ادامه ی مطلبه و توضیحاتش همونجاست!

یه خبر جدید دارم واسه همه اونایی که از تیلور سویفت خوششون میاد ( که منم جزوشون هستم)

تیلور سویفت در تایخ 13 آگوست به صورت آنلاین با طرفداراش چت میکنه!!! البته میشه ساعت 3:30 صبح به وقت ایران ولی خب همونم غنیمته! فرض کنین بعدش میتونین بگین : من با تیلور سویفت که داشتم چت میکردم...

یه موضوع دیگه که هست اینه که باید فیلترشکن داشته باشید... آخه چراااااا؟ بابا من فقط میخوام با تیلور سویفت چت کنم نه کار دیگه! 

ویدیویی که برای اعلام کردن این موضوع گذاشته، لینکش اینجاست :

http://www.rodfile.com/99zv1ft84rdi/Taylor_Swift_Live_Webcast_on_YouTube_-_8_13_@_7pm_ET_-_YouTube.FLV.html

تو این آدرس هم با طرفداراش چت میکنه :

http://www.youtube.com/taylorswift



حالا بدویین برین ادامه ی مطلب این یکی ویدیو رو هم دانلود کنین !  خیلی باحاله! اصن به آدم روحیه میده!


ادامه مطلـب
|جمعه بیستم مرداد 1391| 13:39|من:)|

خب... این بحث مرغو اینا رو که همه شنیدین... یه شعر اینجا در مورد مرغ میذارم بعدش ادامه ی مطلب چن تا عکس باحال. حتما برین نگاه کنین خیییلی باحالن!

                                                              ***

مرغ ،آهنگ جدایی ساز کرد
ناگهان از سفره ام پرواز کرد
از فراقش قلب بشقابم شکست
قاشق و چنگال من در غم نشست
دید او فیش حقوقم را مگر؟
کاین چنین از پیش من بگرفت پر
مرغکم رفتی تو از پیشم چرا
کردی از پیش خودت کیشم چرا
من به تو خیلی ارادت داشتم
حشر و نشری با کبابت داشتم
خاطراتت مانده در کنج اجاق
سوخت قلب دیگ تفلون از فراق
ران و بال و سینه ات یادش بخیر
قلب چون آیینه ات یادش بخیر
با سس قرمز چه زیبا می شدی
خوب و دلچسب و دلارا می شدی
ای فدای ژامبون رنگین تو
سوپ های داغ و آن ته چین تو
ناز کم کن پیش ماها هم بیا
لطف کن ،یک شام، اینجا هم بیا
دستمان از گوشت دور است ای نگار
پس تو دیگر اشکمان را در نیار
زندگی بی تو جهنم می شود
سکته ،اسبابش فراهم می شود
ای فدای قُد قُدایت باز گرد
این دل و جانم فدایت باز گرد
بی تو باور کن که مردن بهتر است
از جهان تشریف بردن بهتر است
از خر شیطان بیا پایین عزیز
عشوه کم کن ،زهر در جامم مریز
تازگی از دیگران دل می بری
هرکه بامش بیش ،با او می پری
در نبودِ هیکل زیبای تو
دلخوشم با سنگدان و پای تو
پس چه شد آن بال های خوشگلت
لک زده است این دل برای شنسلت
ذهن یخچالم پُر است از یاد تو
بازگرد ای خوشگل تو دلبرو
تخم خود را لا اقل از ما نگیر
تا که با خاگینه اش گردیم سیر


ادامه مطلـب
|دوشنبه نهم مرداد 1391| 15:24|من:)|

سلام به همگی!

خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ من خوب نیستم... عصبیم...خییییییییییییییییلی عصبیم! یکی از بازیگرای موردعلاقه ام یه کاری کرده که احساس میکنم میتونم پاشم برم تا اونجا که میخوره بزنمش! اینقد بزنمش تا ...

کریستن استوارت و رابرت پتینسون با همدیگه دوست بودن رو که همه میدونین، همینطور هم میدونین که کلی عاشق همدیگه بودن و واسه هم میمردن، حتی توی یه خونه باهم زندگی میکردن، شاید خیلیاتون تو یاهو خونده باشین  که کریستن استوارت با کارگردان فیلم سفیدبرفی که جدیدا توش بازی کرده به رابرت پتینسون خیانت کرده. به خاطر همین اعصابم از دستش خط خطیه در حد فیفا! بعد کریستن هم اومده تو یه مصاحبه گفته که رابرت پتینسون رو خیلی دوست داره و کلی معذرت خواهی کرده بعد مصاحبه هم رابرت اسباب اثاثیه شو جمع کرده از خونه شون رفته. (خب حق داشته دیگه بیچاره اگه من جاش بودم...) آخه بنده ی خدا تو که اینقد رابرت پتینسونو دوس داری دیگه چرا بش خیانت میکنی؟؟؟!!! هر چی میخوام یه چیزی بگم جلو خودمو میگیرم! تازه کارگردانه هم زن داره هم بچه! دلم مبخواد بدونم الان رابرت پتینسونو کریستن استوارت چجوری میخوان توی بریکینگ داون پارت 2 باهم بازی کنن... اگه میتونستم... بگذریم! تو ادامه ی مطلب یه چن تا چیز خنده دار گذاشتم برین بخونین!

راستی! نظر...نظر... نظر... نظر یادتون نره!تو نظر سنجی هم شرکت کنین! تو همین ستون بقلیه!

×اگه دستم به مدیر بلاگفا برسه! بار صدمه دارم این مطلبو مینویسم!×


ادامه مطلـب
|جمعه ششم مرداد 1391| 13:50|من:)|

امروز وختی رفته بودم بچه ی داداشمو از مهد کودک بیارم یه پسر با شلوار صورتی و تی شرت سرخابی به علاوه کلی دستبند و گردنبند و گوشواره گفت:
خانوم بچتون بابا بخاد ماهستیما!!
منم گفتم:شوما فوق ِ فوقش بتونی خاله شی !
لذا ناز بشی تو جوووووون برو تو سایه !



*اصن چرا منو به دنیا آوردین*
تیر خلاص من به والدینم
وختی در مقابل خواسته های غیر معقول و خرکیم مقاومت میکنن!



مظلوم کیست؟؟؟........ .........مظلوم کسی است که وقتی صحنه بوس در تلویزیون پخش می شود همه سرها به سمت اون بدبخت چرخیده میشه، انگار اون مقصره...



رفتم تو کوه داد زدم .. يعني از من خوشگل ترم هست !؟ صدا اومد هست هست هست ... هيچي ديگه برگشتم خونه!



چند روز است
دائم به زير دل ات فکر ميکنم ...
خوشي ها دقيقأ کجايش زدند
که راحت قيد همه چيز را زدي؟!!!



برادر زاده‌م هشت سالشه،
مامانش بهش گفته خیلی خودسر شدی!
اومدم میبینم چندتا از لباس‌هاش و دو سه تا عروسک و بسته آدامسش و دفترمشقش رو گذاشته تو کوله پشتیش.
میگم چیکار داری میکنی؟
خیلی جدی کوله رو میندازه رو پشتش، میگه:
"تو خونه ای که به من توهین بشه جام نیست! دارم میرم!"



من فک میکنم اگه بیرونم تلفن داشت من ک میرفتم بیرون مامانم میگف:شماره ی بیرون و بده من ک میری بیرون خیالم راحت باشه :))
همچین مامان نگرانی دارم من :|



ینی انقد که تو 20:30 گفتن اروپا قحطی و بدبختیه انتظار داشتم تو یورو 2012 با توپ پلاستیکی و شــورت عمه دوز بیان تو زمــین!



اگه چهار تا یخچال فریزر ساید بای ساید + دو تا تلویریون 52 اینچ + دو تا کولر گازی هم توو این خوونه باشه از نظر بابام تمام پول برق بخاطر کامپیوتر و چراغ اتاق منه :| :'(



دوست دوران مهد کودکم نه تنها ازدواج کرد طلاقم گرفت

منم هنوز دارم پاندای کنگ‌فوکار دانلود میکنم :|



" مادرم ، تاج ســـرم "
.
.
.
.
..
.
.
.
.
خالکوبی دکتر شریعتی :))


ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه . تادهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه . دست کردم تو آکواریوم درش آوردم . شروع کرد از خوشالی بالا پایین پریدن . دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو . اینقده بالا پایین پرید خسه شد خوابید . دیدم بهترین موقع تا خوابه دوباره بندازمش تو آب. ولی الان چند ساعته بیدار نشده . یعنی فکرکنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب...

***

یکی از رفقا سوغاتی شورت 40 دلاری واسم آورده!
موندم میخوام برم عروسی، رو شلوار بپوشمش یا زیر!



با این وضعی که من میبینم چند سال دیگه
دو تا پسر دارن حرف میزنن
رضا : علی جون ابرو هاتو خیلی ناز برداشتی
علی : قربونت برم الهی ، پیش همون آقا کریم رفتم
رضا : کریم ،کدوم کریم ؟
... علی: بابا کریم بلونده . همون آرایشگره که موهاشو مش استخونی میکنه
دو تا دختر دارن حرف میزنن
ژیلا : مرجان به اون سیبیل زنونت قسم وقتی لیلا اسمتو آورد می خواستم با چاقودسته شاخیه دو تیکه اش کنم
مرجان : ای ول بابا خیلی خانومی ، ولی ولش کن اینها مرام ندارن . سگو نباس با چاقو زد ....



یکی از حسرت های بچگیم خون دماغ شدن بود ! خیلی حس و ژست باکلاسی بود . . . همه بهت توجه می کردن در حد شهید زنده !



یه نفر با چشما و گوشای کاملا بسته در ادارههای دولتی فقط از روی بو و رایحه موجود در فضا میتونه ساعت رو حدس بزنه
بوی دهن : 8 الی 9 صبح
بوی نون و خیار : 9 تا 10
بوی عرق: 10 تا 12
بوی جوراب : 12 تا 1
بوی میکس عرق ، جوراب ، گلاب : نماز ظهر
بوی نهار :1 تا 2
بوی آروغ:2 الی 3 بعدازظهر



ننه بزرگم میگه دختر پسری که همدیگه رو دوست داشته باشن بهم محرمن؛ صیغه و اینا هم دیگه نمیخاد ...
اصن مرجع تقلیده منه به قرعان



ﻣﯿﮕﻦ ﺗﻮ ﺑﻬﺸﺖ ﺗﺨﻢ ﻣﺮﻏﻬﺎ
ﺗﺎ ﺁﺩﻡ ﻣﺠﺮﺩ ﯾﺎ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﻣﯿﺒﯿﻨﻦ
ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﻣﯿﭙﺮﻥ ﺗﻮ ﻣﺎﻫﯿﺘﺎﺑﻪ



از قلبم پرسيدم:چه کنم وقتى دلم تنگ است و دستم کوتاه؟
جواب داد:من کارم خونرسانى به بدنه،از من شرو ور نپرس!!

تلویزیون داره میگه :
جوونا باید مسیر زندگیشونو مشخص کنن تا موفق بشن ...
یهو مامانم برگشته میگه :
مسیرشون مشخصه دیگه ...
اینترنت ..آشپزخونه...
اینترنت...دستشویی...
اینترنت...تخت خواب ...!!!



تو اتوبوس نشستم با راننده گرم گرفتم ازم پرسيد چي خوندي؟
گفتم: كامپيوتر
گفت ميتوني يه سي دي آهنگهاي باحال واسم بزني :-s

مجردا دو دسته لباس دارند:

1) کثیف
2)کثیف ِ قابل پوشیدن



شانس ما همیشه تو سینما یا تئاتر
صندلی جلویی یه خانومی نشسته که موهاشو اندازه گنبد امام زاده داوود بالا برده



آگهی تبلیغاتی پخش میکنه ، میگه ، مهاجرت به آمریکا "فقط" با 500 هزار دلار
دلم میخواد برم یقه اون مجری رو بگیرم بگم لامصب برداشتت از کلمه فقط چیه ؟


غضنفر به نامزدش اس ام اس می ده: عزیزم! من تا ۱۰ دقیقه دیگه میام پیشت. اگه نیومدم اس ام اس رو دوباره بخون!


فقط یه ایرانی می تونه بره به یک مسافرت چند روزه برای استراحت... بعد از بازگشت هم چند روز بخوابه برای اون چند روز استراحت!


پسر خاله : یه روز رفتم نونوایی ...
نونوا گفت هر کسی اومد
بگو پشت سرت وا نسه
نون نمی رسه
منم هر کی اومد
... گفتم بیا جلوی من واسا
پشت سرم نون نمی رسه ... !


خدایا نمی شد پشه هم مثل مورچه بره کار کنه خسته بشه بکپه یه گوشه...


دانشمندان شهر غضنفر اینا کشف کردند
“انسان هایی که بیشتر عمر می کنند دیرتر می میرند” !


خر کردن چیست ؟
ایجاد اعتماد به نفس کاذب در فرد ، برای انجام کاری احمقانه !


ضرب المثل جدید
“نه خوردیم نون گندم ، نه دیدیم دست مردم” !


در سه حالت میتونی برای “دیگران” مهم باشی :
۱٫خوشگل باشی
۲٫پولدار یا مشهور باشی
۳٫بمیری !


غضنفر می ره عیادت مادرزنش. می پرسه “بهتری؟”
مادرزنش می گه: “تبم قطع شده ولی گردنم هنوز درد می کنه…”
غضنفر می گه: “انشاالله اون هم قطع می شه!”


یادم آید روز دیرین
خوب وشیرین
اول ترم
وقت بسیار درس اندک …
حال اینک روز آخر
روز تلخ امتحانات
آخر ترم
وقت اندک
درس بسیار ، درس بسیار ، درس بسیار !


غضنفر میره رستوران میگه : جوجه دارین ؟
گارسون : آره
میگه : دونش بدین نمیره !


به غضنفر میگن چرا خودکشی کردی؟ افسرده‌ای؟
میگه نه بابا، خوبم، می‌خواستم تو اوج خداحافظی کنم !


میگن : تنبلی مادر همه عادت ‌های بد ماست !
ولی خب به ‌هرحال مادره و احترامش واجبه !

|سه شنبه بیست و هفتم تیر 1391| 18:33|من:)|

|سه شنبه بیستم تیر 1391| 23:11|من:)|

بررسی ابعاد ادبی یه توپ دارم قلقلیه:

یه توپ دارم قلقلیه
سرخ و سفید و آبیه
می‌زنم زمین، هوا می‌ره
نمی‌دونی تا کجا می‌ره
من این توپو نداشتم
مشقامو خوب نوشتم
بابام بهم عیدی داد
یه توپ قلقلی داد

یه توپ دارم قلقلیه :
از آنجا که همه‌ی توپها قلقلی هستند؛ این مصرع نشان حماقت شاعر است. یا بیانگر این موضوع است که شاعر توپ‌های مثلثی و مربعی و لوزی هم داشته ولی حالا فقط می‌خواهد در مورد آن توپش که قلقلی است، صحبت کند. در هر صورت می‌توان این فرضیه را هم در نظر گرفت که شاعر می‌خواسته در لفافه و با استفاده از آرایه‌های ادبی نظیر تشبیه و استعاره، به گردی زمین که مرحوم گالیور (!) آن را به اثبات رساند، تاکید کند.
سرخ و سفید و آبیه:
این سه رنگ که نماد پرچم فرانسه است، نشان‌ دهنده‌ی فرانسوی بودن توپ مورد نظر است. حالا چرا فرانسه؟ خدا می‌داند!

می‌زنم زمین هوا می‌ره/ نمی‌دونی تا کجا می‌ره:

این مصراع گویای مکان سروده شدن شعر است. جایی بیرون از جو زمین. چون این مصراع بحث جاذبه‌ی زمین را نقض می‌کند و در ادامه به لایتناهی بودن دنیا اشاره دارد که مسلماً به من و شما هیچ ربطی ندارد.
من این توپو نداشتم/ مشقامو خوب نوشتم:
فقر! نداشتن توپ و آتاری و پلی استیشن و ... باعث شده که شاعر از درد نداری و بدبختی بنشیند و درس بخواند و مشق‌هایش را خوب بنویسد. برای مثال اکثر فوتبالیست‌ها که همیشه با توپ سر و کار دارند، وضعیت درسی مساعدی ندارند.

بابام بهم عیدی داد / یه توپ قلقلی داد:

این مصراع هیچ تفسیر خاصی ندارد! جز اینکه شاعر از آرایه‌ی مبالغه استفاده کرده است.

|چهارشنبه چهاردهم تیر 1391| 11:10|من:)|

MISS-A